همش به تعطیلات خرداد نگاه میکردم ، به مهمونی ، به اینکه من کی لباس بخرم ، به اینکه کی آرایشگاه برم ، به اینکه چیکار کنم چیکار نکنم با وجود اینکه وسط ماه رو کلا بیمارستان بودم . و نشد ! هیچی نشد ! قرار بود فردا شب برم مسافرت ، اصفهان گزینه اولم بود هم کار داشتم هم اینکه یه سری مرید ، پدرم متاسفانه مسموم شد و به شدت مریض شد دو روزه همش بالا سرشم ، دیروز با کلی سرم که بهش دادم تازه فشارش اومد رو هشت و نیم اینکه منبع
درباره این سایت